احمد احمدى بيرجندى

121

مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )

تخلّف عنها غرق : مثل خانواده و عترت من مثل كشتى نوح است كه هر كه در آن سوار شد نجات يافت و هر كس روى تابيد غرق شد . [ 5 ] - سخنهاى باطل و مايهء گمراهى . [ 6 ] - هيهات ! چه دور است ! [ 7 ] - در آن هنگامى كه نه زمان بود نه مكان . [ 8 ] - بر ولاء و دوستى او هر كس زيست كند يا بميرد رستگار است . [ 9 ] - بضاعت مزجات : سرمايهء اندك . [ 10 ] - آذر برزين : نام يكى از آتشكده‌هاى ايران است . [ 11 ] - استبرق : ديباى ستبر . [ 12 ] - زينت دادن - [ 13 ] - اشاره است به شكستن ايوان كسرى در شب ولادت حضرت رسول ( ص ) . [ 14 ] - منظور حضرت محمد ( ص ) است كه خداوند درباره‌اش فرمود : لولاك لما خلقت الافلاك ( حديث قدسى ) . [ 15 ] - آتش سخت جهنده و شعله زن ، جهنم . [ 16 ] - اشارت است به خسرو پرويز كه نامهء حضرت رسول اكرم ( ص ) را پاره كرد و خداوند متعال شيرويه پسرش را بر او مسلّط كرد كه شكم پدرش را پاره نمود و به نگون بختى ابدى دچار شد . [ 17 ] - مسمار : ميخ . [ 18 ] - منظور حضرت يونس است كه پس از چهل روز كه از شكم ماهى بدر افتاد كدو بنى بررست و او را سايه كرد . [ 19 ] - اشاره است به حديث نبوى ( ص ) كه فرمود : ما اوذى نبىّ به مثل ما اوذيت : هيچ يك از پيغمبران به قدر من از امت آزار نديدند . [ 20 ] - زنجير در . زلفى يا زرفى در .